تبليغاتX

به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام / بي خيال تو و ابروي کمانت شده ام / عشق تو بر دل من بار گرانيست و من/ بي تحمل شده از بار گرانت شده ام / آنقدر دلبر و دلدار و فريبا نشدي / مکن اين فکر که مجنون زمانت شده ام / دو سه روزيست که رفتي و دلم آزاد است / آري آزاده ترين مرد جهانت شده ام / اشکم از ديده فرو ريخت و رسوايم کرد / حرف آخر ، تو کجايي؟ نگرانت شده ام بهار83

بهار83

من هنوزم................تا قیامت

درباره وبلاگ

توچطورمیگی که من برای توکم بودم
منیکه عاشقترین عاشق عالم بودم
تو فقط دیده گریون خواستی
اما من برات قلب پر از خون بودم
آخه تو فقط یه عاشق خواستی
اما من گذشته از جون بودم
تو فقط دست نوازش خواستی
من سراپا غرق خواهش بودم
تو همیشه در پی بهانه ها
اما من حدیث سازش بودم
آره تو یه دل سپرده خواستی
چه کنم که سر سپردت بودم.
لطفاً برای شنیدن آهنگ بر روی دکمه play کلیک کنید...همچنین در نظر سنجی هم شرکت کنین.

موزیک

لوگوی بهار 83



لوگوی دوستان

ارتباط با من

RSS

رودخونه ی من

سلام ...

بعد از چندین ماه چندین روز یاد وبلاگ قدیمی و دوستداشتنی خودم افتادم.

جایی که همیشه واسه درد دل کردن مناسبترین جا میدونستمش . جایی که همیشه اسمش منو یاد خاطره ای میندازه که ....... .

باور کن بعد از چند ماه که اومدم اینجا و میخوام آپ کنم اشک توی چشمام جمع شده . هر چی که میاد سر زبونم مینویسمش . دیگه به خوبی و بدی جمله نگاه نمیکنم . میخوام یه بار نوشته هام از جنس دل خودم باشه . از جنس دل او . از جنس دل من و او .

خیلی وقت بود به وبم سر نمیزدم خیلی وقت بود

خیلی وقت بود خیلی از یادگاری هایی که از وبلاگ دارم رو از یاد برده بودم خیلی وقت بود.

شاید واسه خودت بگی چرا ؟

آخه همه وبلاگ نویسیو با نوشتن این وب یاد گرفتم

آخه این اولین وبلاگی بود که خودم استارتشو زدم

اخه این وبلاگ بعد از او پناه دلتنگیهام بود

آخه همیشه همه حرفایی رو که روم نمیشد بزنمو توی این وبلاگم مینوشتم به امید روزی که ... .

رودخونه دریا رو دریاب بی تو تصویر کویره

راه بیفت برو سراغش، فردا دیره فردا دیره

اگه دریا رو ندیدی برهوت بجاش میشینه

دریا عمریه که میخواد خط آبیتو ببینه

رودخونه رودخونه کجایی کی میایی کی میایی

دریا تو تنش اسیره تو رهایی تو رهایی

من همون دریای خستم که داره میشه یه مرداب

بی تو خشک خشک خشکم رودخونه گریمو دریاب

بیا تا دستای آبیم دستای تو رو بگیره

بیا تا موج ترانم از دوباره جون بگیره

رودخونه رودخونه کجایی کی میایی کی میایی

دریا تو تنش اسیره تو رهایی تو رهایی

                                                                                                   به یادتم : مژگان

به قلم : مژگان در شنبه 1 اردیبهشت1386 ساعت 0:9 موضوع: | +

او...او...اوم...اومدمممممم

با عرض سلام به همه
این همه عکسو مکسو ، پارچه و نوشته و اینا همه مال منه که دم سر زدین...؟؟؟
ممنون از شما که اینقد به فکر منین ، به مناسبت بازگشتم به وبلاگ امشب آبگوشت همه مهمون من!!!
شوخی میکنم دوست گلم...یه موقع جدی نگیریا...?ok

                            در ضمن تولدت پر برکت هشتمین اختر تابناک امامت

                                    و ولایت به همه دوستای مهربونم مبارک                                                

در ضمن واسم میل هم بزنین و اگر ژیشنهادی انتقادی دارین ذکر کنین "این خرجشه" ===>

تمام عمر رفتيم و شکستيم
به جز بار پشيماني نبستيم
جواني را سفر کرديم تا مرگ
نفهميديم به دنبال چه هستيم
عجب آشفته بازاريست دنيا
عجب بيهوده تکراريست دنيا
ميان آنچه بايد باشد ونيست
عجب فرسوده ديواريست دنيا
چه رنجي از محبتها کشيديم
برهنه پا به تيغستان دويديم
نگاهي آشنا در اين همه چشم
نديديم و نديديم ونديديم
سبک باران ساحلها نديدند
به دوش خستگان باريست دنيا
مرا در موج حسرتها رها کرد
عجب يار وفاداريست دنيا

به قلم : مژگان در شنبه 11 آذر1385 ساعت 15:1 موضوع: | +

همیشه دوستتون دارم

 

سلام خدمت همه دوستای گلم

ممنون ازهمه کسایی که باکامینت هاشون منوشرمنده روی ماهشون کردن ...دلیل اینکه چند وقتیه نمیام نت بعدا میگم ...ادامه داستان هم باشه واسه بعد...الان هم دو قسمت که بیشتر ننوشتم پس منم اونا رو پاک میکنم تا سر وقت  همه رو یبار بنویسم

انشاالله سر وقت به همه دوستای با معرفتم  سر میزنم...ممنون از حضور گرم و پر مهرتون

برام دعا کنین...براتون آرزوی بهترین ها رو دارم

         برات تو کهکشونها به فکر لونه بودم

                            غافل از اینکه خودم بی آشیونه بودم

                                                           تقدیم به بهترینم

به قلم : مژگان در شنبه 22 مهر1385 ساعت 22:5 موضوع: | +

لطفا تا آخر پست را بخوانید

به من امشب اي ساقي بده مِي دريا دريا
اونقدر امشب مستم کن که بشم دور از دنيا
بده جامي اي ساقي که بسازم با دردا
ساقي ساقي اي ساقي باز مستم و ديوونه
همه عشق و رسواييم ديگه از کي پنهونه؟
هنوز ديوونشم من ، اسيره دل تو دستاش
عزيزم اونه اما غريبم من تو دنيا
آخ که ديگه يادش نيست که ميگفت دلدارم باش
ساقي ساقي اي ساقي باز مستم و ديوونه
همه عشق و رسواييم ديگه از کي پنهونه
--------------------------------
واما مطلب اصلي که باعث دو چيز شد:
1-عنوان پست رو بزارم لطفاَ تا آخر پست بخوانيد
2-چند روزي از پست جديد نگذشته که دوباره آپ کنم
خوب بريم سر اصل مطلب
سلام ....
يه چيزي رو ميخواستم خدمتتون عرض کنم که چند وقتيه تو سَرَمه و هيچ طور هم دست بردار نيست و اونم اينکه :
چندي از عزيزان هستن که به وبلاگ  خودشون که بهار 83 باشه سر ميزنن که قربون قدمشون ولي خيلي بد تو قسمت نظرات اظهار نظر ميکنن و از من ميخوان که به وبلاگشون سر بزنم ، نه که بگم بد و بي راه ميگنا نه، اصلاً...منظورم اينه که بدون اينکه پست رو بخونن و پيامي که مطلب داره رو درک کنن يه نظر ميدن و ميرن ، به همين سادگي.چرا هميشه بايد يه نفر که مياد به وبلاگ بهار 83 از وبلاگ تعريف کنه و بگه خيلي وبت زيباست ممنون ميشم بهم سر بزني آخه چرا؟
جز يه نفر که شايد ذکر نامش اينجا پيامدي داشته باشه همه همينو ميگن...چرا يه نفر نبايد مثل اون طرفي که من الان منظورم بود شعرها رو بخونه ، درک کنه ، اگه شعر عيب و نقصي داشت ذکر کنه مثلاً بيت اول.................نقصش اينه ...بيت دوم............. .
خوب شايد بعضيا الان واسه خودشون بگن چقدر من از خود راضيم ، ولي نه به خدا اين از خود راضي بودن نيست ، اين وظيفه اي هست که هر کاربري بايد با ورود به وبلاگي که اينقدر طرف (تنها خودمو نميگم ، بلکه همه کسايي که وبلاگ دارن و کارشون وبلاگ نويسيه)زحمت ميکشه تا مطالبي هر چه جالب تر رو جمع آوري کنه
و واسه دوستاي عزيز تر از جونش بنويسه بايد انجام بده نه که فقط خواسته باشه در قسمت نظرات حاضري  بزنه و بره به امان خدا...نه ...من اينو شخصاً وظيفه خودم ميدونم و چون در قبال دوستام اين کارو انجام ميدم پس اين جور کاري رو هم وظيفه اونا شخصاً در قبال خودم ميدونم.
پس از اين به بعد لطف کنين در کنار اينکه خوبي ها و قشنگيهاي وبلاگ رو ميگين اگر به نظرتون چيزي کم و کسري داره بيان کنين تا با گرفتن دستاي هم ديگه همه مون وبلاگهايي هر چه بهتر و بي عيب و نقص تر داشته باشيم.
از همراهي شما عزيزان ممنون و متشکر
در ضمن اگر مايليد که در وبلاگ در کنار پستهاي عاشقانه بعدي داستان هم بزارم و هر شب يک قسمت از اونو تعريف کنم در قسمت نظرات لطف کنين مطرح کنيد
چون داستان واقعا قشنگ و عبرت آموز هست.
بازم ممنون از اومدنتون...انشاالله دفه بعد با خانوم بچه ها تشريف بيارين که ميخوام يه داستان توپ واستون قسمت به قسمت بزارم...خداحافظ همين حالا

به قلم : مژگان در دوشنبه 23 مرداد1385 ساعت 11:1 موضوع: لطفا تا آخر پست را بخوانید | +

من تموم..........


من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست
يه دفه مثل يه آهو توي صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگو ندیدی
دل نبود توی دلم ، تو رو گرگا نبینن
اونا با کمین تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو ،چی کار کنم من برای تو
اگه تو این بیابونا خاری بره تو پای تو
یه دفه مثل پرنده قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونا ، رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت
پرت نشه فکر و خیالت
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست

--------------------------

         در ضمن دوستان عزیز ، اگر مطلبی در دسترس دارین که به درد این کلبه درویشی                     

                                      حقیر من بخوره به آدرس زیر بفرستید : 

         lahzaiebato yahoo.com  : 

به قلم : مژگان در جمعه 20 مرداد1385 ساعت 14:17 موضوع: من تموم........ | +

دلمو بردی

دلمو بردی باز از اون دیگه چی میخوای؟                                     
دار و ندارم مال تو ، ديگه چي ميخواي؟
برو بزار بسوزم با بي کسي هام
برو بزار بمونم با دلواپسي هام
هيچي نپرس ، فقط برو ، ولي فراموشم نکن
شمعمو ، آتيشم به پات ، برو و خاموشم نکن
اگه يه روز ورق زدي دفتر خاطراتتو
يادت بيادقلب من هم ميشينه چشم به راه تو
آره ، برو ، ولي بدون اينجا يکي مي مُرد برات
باور نکردي عشقشو ، اگه قسم ميخورد برات  
اگه قسم ميخورد برات
ميري ، برو، ولي اينو يادت باشه عزيز
اشک زلالتو جلو چشم غريبه ها نريز
هيچي نپرس ، فقط برو ، ولي فراموشم نکن
شمعمو ، آتيشم به پات ، برو و خاموشم نکن

--------------------------------------------

در ضمن :

به قلم : مژگان در سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت 17:8 موضوع: دلمو بردی | +

دو بیتی و... .

    کنار آشیان تو من آشیانه میکنم     
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای؟؟؟
من برای زندگی تو را بهانه میکنم

                                       


دلی دارم چو صنایی شکسته
چو کشتی بر لب دریا نشسته
من آهوی کو یرم
که میخواهم در آغوشت بمیرم

               بیا با هم عوض کنیم جای دلامونو ای یار             

  تا من بشم یه تیکه سنگ تاتو بشی عاشق زار
        یه شب با چشم دل ِمن عشقو نگاه کن         

 خودت رو هر جوری شده تو دل من جا کن
       تا تو دچار من بشی ، لحظه شمار من بشی      

                                           خوابو حرومت بکنم ، صید شکارمن بشی...

 

 

به قلم : مژگان در پنجشنبه 12 مرداد1385 ساعت 21:30 موضوع: دو بیتی | +

...:::دوست دارم دیوونه...برای آخرین بار :::...

 

منو فراموش نکني ، دوسِت دارم ديوونه
امشب ، شب تو با منه
فرصتمون خيلي کمه
با تو بهشت مال منه
نبودنت جهنمه
امشب ميخوام داد بزنم
بگم که عاشقت منم
بگو فقط مال مني
ميخوام طلسمو بشکنم
منو فراموش نکني ، دوسِت دارم ديوونه
نري و تنهام بزاري ، کي قدرتو ميدونه؟؟؟
يادت باشه که ياد تو هميشه همراه منه
يادت باشه که خواستنت مثل نفس کشيدنه
يادت باشه دوسِت دارم ، خيلي دلم تنگه برات
بيا که اين ترانه رو هديه بدم به اون چشات
منو فراموش نکني ، دوسِت دارم ديوونه
نري و تنهام بزاري ، کي قدرتو ميدونه؟؟؟

براي آخرين بار خدا کنه بباره
تواين شب کويري يه قطره از ستاره
هميشه بودي و من تو رو نديدم انگار
بگو ، بگو که هستي براي آخرين بار
وقتي دوريم ، تنهايي نزديکه
قلبم بي تو ، ميترسه ، تاريکه
چه لحظه ها که بي تو ، يکي يکي گذشتم
عمرمو بردن ، اما يه لحظه بر نگشتم
به چشم من نگاه کن
منو به گريه نسپار
حالا که با تو هستم
براي اولين بار

 

به قلم : مژگان در دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت 15:21 موضوع: دوست دارم دیوونه ، برای آخرین بار | +

نامه مرموز آمیز... !!!

  • علاقه و محبت شدیدی که سابقاً نسبت به تو ابراز کردم
  • دروغ بود و بی اساس ودر حقیقت نفرت من نسبت به تو
  • روز به روز بیشتر میشود و هرچه تو را بیشتر میشناسم
  • به دوروئی و دروغگویی و پستی تو بیشتر واقف میشوم و
  • این احساس در قلب من جای میگیرد که بلاخره باید
  • از هم جداشویم و حاضر نیستم
  • روزی شریک تو باشم و
  • اگرچه عمردوستی ماچون گلهای بهاری کوتاه بودولی در همین مدت کم توانستم به طبیعت و هوسهای پست تو پی ببرم و
  • بسیاری از اخلاق و صفات تو برای من روشن شده و مطمئن هستم
  • این غرور و طبع سادگی تو ، بلاخره تو را نابود خواهد کرد
  • اگر دوستی ما سر بگیرد تمام عمر
  • را با پشیمانی خواهیم گذراند و اگر چه آشنایی ما  پایانش جدایی بود ولی جدا از هم
  • خوشبخت و خوشحالتر خواهیم بود حالا لازم است که بگویم
  • این موضوع را هیچگاه فراموش نکن و مطمئن باش
  • این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده هست که
  • اگر بخواهی باز در صدد دوستی با من باشی بنابراین از تو میخواهم
  • جواب نامه را ندهی
                               .لطف کن خط ها رو یک در میان بخوون تا از اصل ماجرا باخبر بشی.

 

                                                    


عشق يعني مستي و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
غشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بگیر این گل تو از من یادبودی
که تنها لایق این گل تو بودی
هزاران خواستند این گل بگیرند
ندادم ، چون عزیز من تو بودی

                                  یاعلی..... .

به قلم : مژگان در جمعه 6 مرداد1385 ساعت 4:5 موضوع: نامه مرموز آمیز | +

شعری از مریم حیدر زاده

                                 

...:: به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی ::...

سلام بهونهء قشنگ من برای زندگی

آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه

جای نگاهت یه جوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن ،اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا ،یا منو پیشش برسون

فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی میکشم

حقیقت و برات بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

 

به یاد تو

 

 

به قلم : مژگان در یکشنبه 1 مرداد1385 ساعت 19:55 موضوع: شعری از مریم حیدر زاده | +

سلام...!!!

سلام به دوستای گل و بامعرفتم
شاید واسه خودتون بگین چرا من امروز خودمونی حرف میزنم و ........؟؟؟
نه نه نه ...وایسین بابا...!!!
چند وقتی بود که این وبلاگ (قالب و مطالب غمگین)بد جوری حالمو گرفته بود
بوی غم میداد...منم گفتم اِ همه از خوبی بنویسن من از غم؟؟؟
نه که بگم میخوام موضوع وبلاگم رو عوض کنما، نه...(بعد پنج شش ماه وبلاگ نویسی دیگه این کارا زشته)
میخوام از رسیدن و ...(اِ اِ) ...داشتیم؟؟؟
از این به بعد هم هفته ای یه بار آپ میکنم
اگر هم مطلبی , چیزی داشتین که به درد کلبه درویشی من بخوره به میلم بفرستین تا با نام شما در وبلاگ درج بشه
ممنون از نظر های پر از مهرتون
با آپ این هفته حال کنین تا بعد ...

    

روي دروازه قلبم نوشتم:
ورود ممنوع!
دل پريشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و باز گشت.
اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.
آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.
عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش. گفت: من سواد ندارم

--------------------------------------

آنکه در تنها ترين تنهايیم تنهايم گذاشت؛
کاش در تنها ترين تنهايیش تنها کسِ تنهايیش
تنهايش نگذارد...

      

به قلم : مژگان در جمعه 23 تیر1385 ساعت 0:56 موضوع: سلام | +

T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا